|
*امیر سرلشگر بسیجی شهید عباس بابایی* عباس عزیز، پروازت طواف بی پایانی بود بر کعبه عشق…
|
ارسال خاطره از: خانم خراسانی و پدرشان آقای عین اله خراسانیپدر من یکی از افسران نیروی هوایی ارتش بود . یک روز ایشان خیلی ناراحت به منزل آمد. وقتی از وی دلیل ناراحتیش را پرسیدیم، گفت: چند روز پیش که با همکاران دیگر مشغول بازی والیبال بودیم، مردی به ما نزدیک شد و به دیدن بازی ما مشغول شد. بعد از مدتی آن مرد از ما خواست که با ما بازی کند ولی چون تیم نفر اضافه نمیخواست، درخواست او را رد کردیم. آن مرد هم با فروتنی لبخند زد و چیزی نگفت و در کنار زمین به تماشا ایستاد. هر از گاهی هم توپ جمع کن ما میشد.امروز که به سر کار رفتم، در محل آشیانه هواپیماهای جنگی مشغول تعمیر یک هواپیما بودم، مردی که چند روز پیش در زمین والیبال از ما درخواست بازی کرده بود و ما زیاد اهمیت به او نداده بودیم را دیدم و متوجه شدم آن مرد کسی جز تیمسار بابایی معاونت عملیات نیروی نیروی هوایی نبوده و من با دیدن ایشان شرمنده شدم اما آن بزرگوار با لبخند و گفتن خسته نباشید و خوش و بش در مورد والیبال با من برخورد کرد و رفتار من و دوستانم رو به روی ما نیاورد.من چهره ی مهربان ایشان را هیچ وقت فراموش نمیکنم وقتی که توی آسانسور گیر کردم و ایشان در را باز کرد و من را که دختر بچه کوچکی بودم را با مهربانی نجات داد. من هر زمان که سریال شوق پرواز را میبینم بی اختیار اشک میریزم. یادم می آید وقتی ایشان شهید شد، پدر ومادرم خیلی گریه کردند. پدر هنوز که هنوز است از تواضع آن شهید می گوید. روحشان شاد و یادشان گرامی.موضوعات مرتبط: خاطرات ادامه عاشقی [ 91/12/12 ] [ 21:3 ] [ عاشق ولایت(مدیروبلاگ) ]
[ ]
[ 91/12/04 ] [ 19:21 ] [ عاشق ولایت(مدیروبلاگ) ]
[ ]
ویژه نامه سایت آجا به مناسبت نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران ادامه عاشقی را ببینید موضوعات مرتبط: مناسبت ها، خاطرات ادامه عاشقی [ 91/11/20 ] [ 17:19 ] [ عاشق ولایت(مدیروبلاگ) ]
[ ]
دریکی از عملیاتها در جبهه نیروی هوایی در قرارگاه رعد در جنوب ضرب مهلکی به نیروهای دشمن وارد نمود که برادر محسن رضایی فرمانده سپاه از از این قضیه بسیار خرسند شدندو جهت قدر دانی از پرسنل شرکت کننده نیروی هوایی در این عملیات هدایایی را در نظر گرفتند که بیشتر ملزومات خانگی بود .حواله این هدایا به پرسنل مذکور تقدیم گردید که به اینجانب یک قطعه فرش ماشینی تعلق گرفت. شهید عزیز عباس بابایی بعدا که از این قضیه مطلع گردیدند بسیار ناراحت شدند تلفن را برداشته وبا برادر رضایی صبحت کردندو گفتند چرا بی ا جازه من وبدون اطلاع این کار را کردید وگفتند: اگر پرسنل نیروی هوایی کاری انجام دادند وظیفه شان بوده و نباید این کار انجام میشد و ادامه دادند: من چطور به پرسنل بگویم که هدایا را برگردانند شاید بتوانم به کسی که کنار من است بگویم که هدایا برگردانیداما بقیه را چه کنم من خیلی زود قضیه دریافته وبه منزل تلفن کردم و به همسرم گفتم که فرش را برگردانید . شهید بابایی وقتی متوجه شدند من هدیه را بر گرداندم بسیار خوشحال شده ولوح سپاسی به من دادندواز من تشکر کردند . تعدادی از پرسنل وقتی متوجه شدند که شهید بابایی از امر ناراحت هستند آنهاهم هدیه خود را بر گرداندند.![]() سایت رسمی سرلشگر خلبان شهید عباس بابایی
موضوعات مرتبط: خاطرات ادامه عاشقی [ 91/11/13 ] [ 21:12 ] [ عاشق ولایت(مدیروبلاگ) ]
[ ]
بسم الله الرحمن الرحیمخاطره ای از آقای صادق زاده:باتفاق شهید بزرگوار شهید یاسینی از شمال کشور منطقه بیشه کلاه (مرکز آموزشی خلبانان) بازدیدی را دشتیم . مسئول پذیرایی جهت پذیرایی از ایشان میوه آوردند که زرد آلوهای درشتی بود . شهید یاسینی با دیدن این زرد آلوها از خوردن امتناع ورزید مسئول پذیرایی به ایشان گفتند : تیمسار چرا میوه نمی خورید ؟. شهید یاسینی گفتند : چرا این ها خرید ه اید؟ آن مسئول گفت: دیگر خریده شده و نمی شود پس داد و باید اینها را بخورید . شهید یاسینی گفتند: (( اگر ما از چیز های برگشت ناپذیر که توجیه می کنیم چشم پوشی کنیم ، آن وقت می توانیم از چیزهای بزرگتر هم چشم پوشی کنیم )).روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |